سفارش تبلیغ
صبا ویژن
خدایا ! از تو دانش سودمند و روزی فراخ می خواهم . [پیامبر خدا صلی الله علیه و آله ـ در دعایش ـ]
لوگوی وبلاگ
 

آمار و اطلاعات

بازدید امروز :75
بازدید دیروز :85
کل بازدید :82745
تعداد کل یاداشته ها : 517
99/3/10
8:2 ع

3-قدرت مند شدن کشور

4-خوار و ذلیل شدن دشمن



  
  

وصیت
اینجانب به آن طایفه از روحانیون و روحانی نماها که با انگیزه های مختلف
با جمهوری اسلامی و نهادهای آن مخالفت می کنند و وقت خود راوقف براندازی آن
می نمایند و با مخالفان توطئه گر و بازیگران سیاسی کمک ، وگاهی به طوری
که نقل می شود با پولهای گزافی که از سرمایه داران بیخبر از خدادریافت
برای این مقصد می کنند کمکهای کلان می نمایند، آن است که شماها طرفی از این
غلطکاریها تاکنون نبسته و بعد از این هم گمان ندارم ببندید. بهتر آن است
که اگر برای دنیا به این عمل دست زده اید - و خداوند نخواهد گذاشت که شما
به مقصد شوم خود برسید - تا در توبه باز است از پیشگاه خداوند عذربخواهید و
با ملت مستمند مظلوم هم صدا شوید و از جمهوری اسلامی که بافداکاریهای ملت
به دست آمده حمایت کنید، که خیر دنیا و آخرت در آن است
.گرچه گمان ندارم که موفق به توبه شوید.

و
وصیت من به نویسندگان و گویندگان و روشنفکران و اشکالتراشان وصاحب عقدگان
آن است که به جای آنکه وقت خود را در خلاف مسیرجمهوری اسلامی صرف کنید و
هرچه توان دارید در بدبینی و بدخواهی وبدگویی از مجلس و دولت و سایر
خدمتگزاران به کار برید، و با این عمل کشورخود را به سوی ابرقدرتها سوق
دهید، با خدای خود یک شب خلوت کنید و اگربه خداوند عقیده ندارید با وجدان
خود خلوت کنید و انگیزه باطنی خود را که بسیار می شود خود انسانها از آن
بیخبرند بررسی کنید، ببینید آیا با کدام معیار و باچه انصاف خون این جوانان
قلم قلم شده را در جبهه ها و در شهرها نادیده می گیرید و با ملتی که می
خواهد از زیر بار ستمگران و غارتگران خارجی وداخلی خارج شود و استقلال و
آزادی را با جان خود و فرزندان عزیز خود به دست آورده و با فداکاری می
خواهد آن را حفظ کند، به جنگ اعصاب برخاسته اید و به اختلاف انگیزی و توطئه
های خائنانه دامن می زنید و راه را برای مستکبران و ستمگران باز می کنید.
آیا بهتر نیست که با فکر و قلم و بیان خوددولت و مجلس و ملت را راهنمایی
برای حفظ میهن خود نمایید؟ آیا سزاوارنیست که به این ملت مظلوم محروم کمک
کنید و با یاری خود حکومت اسلامی را استقرار دهید؟

این
کلمات پر معنا نشانگر چیست؟ امام (ره) چه دیده بود که این کلمات عمیق را
درباره ی اپوزیسیون جمهوری اسلامی گفت؟ این ها چه کسانی هستند؟ باید این
افراد را شناخت. اپوزیسیون های زمان امام کسانی بودند که یا کاملا با دین
مخالف بودند یا تعریف دیگری از دین داشتند و دین را جدا از سیاسیت می
دانستند. این اپوزیسیون شناخت کمی از امام و ملت ایران داشتند و بطور
شیطانی وارد صحنه ی مخالفت شدند. مثل ترور شیخصیت ها یا ناسزا گویی یا
ستمگری و تحمیل جنگ. یعنی ترور اندیشه به وسیله ی ترور افراد انقلابی بود.
اما بعد از اینکه شکست سختی خوردند آگاه تر شدند. فهمیدند که نمی شود با
قلدری ، ستمگری و تحمیل اندیشه غالب شد چرا؟ چون فهمیدند معنویت، اندیشه
شیعه و امام(ره) در مردم نفوذ دارند. با نگاهی دیگر واقعا حکومت مردم بر
مردم حاکم جهان است. چرا؟ چون دیگر اقلیت نیستند که تصمیم می گیرند و
تصمیمشان را اجرائی می کنند. بلکه همه ی مردم در سرنوشت اجتماعی خود
دخیلند. اما با کمی تامل می توان فهمید پشت سر مسئله تفکر مسمومی وجود
دارد. آن هم این است که باید در اندیشه مردم نفوذ و زمینه را برای فکر
ایجاد کرد و کلیتی زیبا به آن داد و ادمه راه را به خود فرد وا گذاشت. زیبا
جلوه دادن ایدئولوژی از عناصر حیاتی آن است. در زمان امام نمی توانستند
اندیشه ی خود را زیبا جلوه دهند و با جنگ و ترور جلوه شیطانی به آن می
دادند و هر زمانی که می خواستند خود  را زیبا جلوه دهند با راهنمایی های
امام و روشنگری های ایشان بر ملا می شدند، مثل بنی صدر یا منتظری. اما
امروز دیگر ورق برگشته است! اپوزیسیون آگاه تر شده است موانع را می داند
اشکالهایش را کشف کرده و پشتوانه ی قوی برای خود انتخاب کرده است. دیگر سوی
افرادی که کارنامه ی تیره ای دارند نمی رود. بلکه افرادی را نشانه می گیرد
که کارنامه ی آینه مانند داشته باشند. حتی خود را در راه اندیشه ی غالب
(اندیشه ی انقلاب) فدا کرده باشند، جزئی از این نظام باشند. حتی امام در
وصیت نامه ی خود از این نوع فکر انتقاد کرده و به مردم هشدار می دهد که
معیار را تقوا بگذارید نه چیز دیگر. اپوزیسیون قدیم تجربه هایش را به
اپوزیسیون جدید داد و خواست افراد پاک یا کسانی که در افکار مردم پاک بودند
را به صحنه بیاورد و به نسبت افرادی که به نوعی فرزند این مکتب ها بودند
را کنار گذاشتند.

اپوزیسیون جدید

 بعضی
از اپوزیسیون جدید در ایران خود را فرزند انقلاب می دانند! و اصلی ترین
شاخه ی اپوزیسیون ایران هستند. البته این سخن گزاف آن ها مردمان عهد بوق را
نیز به خنده می آورد! اپوزیسیون جدید از 14 سال پیش به نام اصلاحات شروع
به کار کرد و اوج قدرت آن ها در 8 سال اول یعنی به دست گرفتن دولت بود. اگر
چه اصلاح طلبان خود را اپوزیسیون و رفورمیسم معرفی نمی کردند. اما در واقع
آن ها اپوزیسیون بودند چرا؟ چون نوع حرکت های آن ها و حرف هایی که از طرف
آن ها صادر می شد نشان دهنده ی مخالف بودنشان با شیوه حکومت داری و حکومت
دینی بود. از جمله: حرف هایی که در روزنامه ها و رسانه ها گفته می شد.
منتشر شدن مقاله های منتقد دین و حتی جمهوری اسلامی، برخورد با غرب، آزادی
بیان ها ی هدایت شده و حتی رد ولایت فقیه. این اپوزیسیون ها در 8 سال اوج
قدرت خود ضربه های زیادی به پیکره ی نظام اسلامی زدند. اما موفق به نابودی
آن نشدند. ولی بعد از اتمام 8 سال از  محبوبیتشان میان مردم کم شد و در
انتخابات ریاست جمهوری نهم شکست سختی خوردند. افول آن ها شروع شد ولی از
بین نرفتند. برای زنده شدن خودشان دست بکار شدند که بتوانند کرسی ها بیشتری
در مجلس بیاورند ولی حزب رقیب موفق شد و باز شکست خوردند اما برنامه ریزی
بسیار گسترده ای برای انتخابات ریاست جمهوری دهم کرده بودند. اما این
برنامه کامل تر بود. یعنی یا باید در انتخابات پیروز شوند یا اگر شکست
خوردند با یک تاکتیک، باز دولت را بدست گیرند و هم جمهوری اسلامی را نابود
کنند. یعنی کودتای مخملین. اما با گذشت یک سال هنوز موفق نشدند. چون جبهه
مقابل آن ها  متحد بود و ولایی عمل می کرد در ضمن خواسته ی آن ها نیز بی
منطق و نامشروع بود. اپوزیسیون بودن آنها در این انتخابات صریحا معلوم شد.
این اپوزیسیون از افرادی استفاده کرد که گذشته نسبتا خوبی داشتند. از
روحانیون تا مراجع استفاده کردند. از روشنفکران که در 8 سال اول پرورش داده
بودند استفاده کردند. خدایا شکر که دشمنان ما را ازاحمق ها قرار دادی. چون
این افراد باز اشتباه گذشته را انجام دادند. چون بعد از گذشتن چند ماه از
انتخابات باز مخالف بودن خود را با امام و دین اسلام نمایان کردند یا به
نوعی خواستار اسلام آمریکایی بودند. مثل اکبر گنجی که گفت:«آیت الله خمینی
دولت را خدا کرد.» و «آیت الله خمینی در مقابل جنبش سبز هستند.» و نفی امام
زمان(عج). حمایت غرب و هر نوع اندیشه ی کثیفی مثل شیطان پرستان و وهابیت و
بهائیت و صهیونیزم از آن ها چهره کریه آن ها را نمایان کرد. این حرف های
درشت فقط به اکبر گنجی ختم نمی شود نمونه های زیادی را می توان بیان کرد که
از صحنه گردانان اپوزیسیون جدید هستند. اگر فعالیت و افکار حلقه ی کیان به
طور گذرا، بررسی شود برای همه اثبات می شود که اصلاح طلبان خواستار اسلام
آمریکایی یا شفاف تر نابودی اسلام بودند. محسن سازگارا مصداق بارز یک ضد
انقلابی است که عضو حلقه ی کیان بوده است. امام ازابتدای انقلاب برایش
آشکار بود که ملی- مذهبی ها درصدد  انجام چه کار هایی بودند که ما امروز
اندیشه ی آن ها را در اپوزیسیون جدید می بینیم. کاملا عقلانی است که
اپوزیسیون جدید در قالب اصلاح طلبان افراطی به خاطر شکست خود در انتخابات
مجلس و ریاست جمهوری، فکری به حال خود می کردند. باید برای زنده نگه داشتن
این تفکر که لازمه اش مقبولیت مردمی است چاره ای می اندیشیدند. هدف اصلی آن
ها انتخابات پیش رو بود. فردی انقلابی را به صحنه آوردند. اپوزیسیون این
فرد انقلابی که زمینه برای ایجاد افکار ضد انقلابی را داشت به صحنه ی
انتخابات وارد کرد. این زمینه در اوایل انقلاب برای بعضی ها مثل شهید
دیالمه آشکار شده بود و درباره ی این فرد هشدار داده بودند. ولی این فرد که
فدایی اپوزیسیون جدید شد افکار مخالفت با نظام اسلامی را قبل از انتخابات
با ظاهر سازی از بین برد ولی بعد از انتخابات این اندیشه ی او برای همه
محرز شد. قبل از انتخابات: میرحسین موسوی: « با کسانی که نظام را قبول
ندارند همکاری نخواهم کرد. همواره مدافع ولایت فقیه هستم.» بعد از
انتخابات: « می گویند از کشتی نظام بیرون آمدم ولی از کشتی اسلام که بیرون
نیامدم.» « حکومت ایران ظالمانه عمل می کند.» اپوزیسیون جدید در صدد بود که
به دو راه به قدرت برسد. یا با پیروزی در انتخابات ریاست جمهوری و در
ادامه به دست آوردن کرسی های بیشتری از مجلس یا در صورت شکست انجام کودتا
به نوع مخملی. که صورت دوم بهتر بود چون در این حالت اپوزیسیون جدید این
واقعه را انقلاب نامیده و به تغییر نظام می پرداخت ولی در صورت اول امکان
نداشت.

اپوزیسیون
جدید و قدیم ایران با اپوزیسیون های دیگر ممالک تفاوت دارد. اپوزیسیون
ایران درصدد تغییر کلی نظام اسلامی مثل تغییرات در زمان انقلاب. بیشتر
اپوزیسیون جهان اپوزیسیون دولتی یا اپوزیسیون سیاسی هستند. یعنی یک حزب یک
اندیشه ای را می پذیرد و دیگری یک اندیشه دیگر را. ولی تغییر سیاست کلی از
اهداف آن ها نیست. یعنی حزب جمهوری خواه و دمکرات امریکا در دموکراسی
اختلاف نظر ندارند در مسئله ی منافع ملی آمریکا نزاع ندارند. بلکه در سطح
مدیریتی اختلاف نظر دارند. اندیشه ها ی دمکرات ، دمکراسی ، آزادی خواه ،
مدرنیسه ، لیبرال و ملی گرا در مقابل هم نیستند بلکه اختلاف سلیقه دارند.
نظام سرمایه داری و کومنیسم و نازی در جهان با هم ضدیت داشتند که در این
میان نازی ها از بین رفته اند. این در حالی است که اختلاف این دو نیز به
خاطر دو قطبی شدن قدرت به وجود آمده است. اما اسلام و اندیشه شیعه و نظام
اسلامی تفکری است که همه ی این اندیشه ها را باطل می داند. حتی این دو نظام
سیاسی برای نابودی اندیشه شیعی با هم متحد می شوند. پس می توان نتیجه گرفت
که آقای همه ی اپوزیسیون های اندیشه ی اسلامی و نظام اسلامی ایران که بر
مبنای توحید است بلوک غرب و فرهنگ غرب است. اپوزیسیون جدید ایران در صدد
برآوردن اهداف غرب عمل می کنند. اپوزیسیون اندیشه ی نظام اسلامی ایران در
اول غرب است. حتما غرب در صدد ایجاد اپوزیسیون داخلی در ایران است. پس می
توان اینگونه برداشت کرد که اپوزیسیون جدید ایران تنها اپوزیسیون است که در
جهان مخالف کامل اندیشه های جمهوری اسلامی است. البته اپوزیسیون ایران که
به نام حز ب اصلاحات مشهور است دو نوع هستند،  اصلاح طلبان افراطی که کاملا
اندیشه ی غربی دارند و مخالف اسلامند و گروه دوم اصلاح طلبان   معتدل اند
که تقریبا می توان گفت خواستار اسلام آمریکایی یا همان اسلام به روز که مدّ
نظر آن هاست، هستند.

اپوزیسیون
جدید در صدد القای این تفکر است که ما با آمریکا که تا به دندان مسلح است
نمی توان روبه رو شد( بهزاد نبوی) و ما خواستار تمدن غرب هستیم و تمدن غرب
پیشرفته است و آمریکایی ها برای ما بسیار فوق العاده هستند (محمد خاتمی) در
حالی که قرآن کاملا مخالف این عقیده است. چنان چه در آیه 56 مائده می
فرماید: « کسانی که ولایت خدا و پیامبر او، و افراد با ایمان را بپذیرند
پیروزند زیرا حزب و جمعیت خدا پیروز است.» خداوند اجازه ی تبعیت از کفار و
حتی دوستی با آن ها را نداده است. چیزی به نام تمدن غرب موجودیت ندارد آن
ها هرچه دارند از دین است. اگر جنگ های صلیبی اتفاق نمی افتاد تمدن غربی
وجود نداشت. تمدن غرب هر چه دارد از اسلام است. باید به این افراد تجدد طلب
فرمود که اگر تمدن اسلامی را خوب اجرا می کردید شما بسیار جلو تر از غربی
ها بودید همان حرفی که امام در       نوفل شاتو به خبرنگاران می زد. این
فرهنگ شیعه چنان است که همان اندیشمندان تمدن مترقی غرب می گویند فرهنگ
شیعه( نه تمدن) تمام پیکره و وجود غرب را شکست خواهد داد مثل نوستر داموس
یا دیگر روشنفکران حال حاضر غرب.

اپوزیسیون بودن با اندیشه ی جمهوری اسلامی، مخالفت با خداست.

علت
چیست؟ زیرا اندیشه و طرز تفکر و هدف جمهوری اسلامی ایجاد حکومت اسلامی که
حکم خدا در آن اجرا شود. ودر زمان غیبت مهیا کردن برای ایجاد حکومت اسلامی.
نظام اسلامی ایران در صدد زمینه سازی برای ظهور است. اینجا ایدوئولوژی مهم
است نه عملکرد. این اندیشه، اندیشه ی دینی و اسلامی و علوی است و هرکس
جلوی این اندیشه قرار بگیرد و برای جلوگیری از پیشرفت آن کار کند با خدا به
مبارزه پرداخته است. به عبارت دیگر هدف جمهوری اسلامی حکومت خدا بر روی
زمین است و اینجا این سوال مطرح است که این سخن بوی استبداد می دهد و جلوی
هر گونه اندیشه ی دیگر را می گیرد. در جواب این سوال باید پاسخ داد، خیر
زیرا اولا ظرفیت اسلام آنقدر زیاد است که روشنفکری های جدید دینی را اگر در
راه مستقیم باشد می پذیرد. زیرا اسلام وحی از طرف خداست و نامحدود است.
چناچه قرآن کریم چندین بطن دارد. شاید این روشنفکری های جدید به درک عمیقی
از اسلام می رسد و پرده های علمی و معنوی بیشتری را آشکار می کند. مانند
اکتشافاتی که در جهان رخ می دهد. جهان از اول خلق شده است ولی امروزه به
اکتشاف آن می پردازند. اسلام نیز یک جهان کامل است. پس استبداد در این
مقوله منسوخ است. ثانیا،  این موضوع مطرح است که اسلام انسان را فقط در یک
محدوده زندانی کرده است. باید به نکته ی مهم و ظریفی دقت کنیم. تعریف ما از
زندان و آزادی چیست؟ از محدودیت و آزادی چیست؟ زندان (محدودیت) به محلی
گویند که کوچک تر بیرون زندان است. کوچکتر یعنی پرواز اندیشه ی و فکر محدود
باشد. یعنی فکر نمی تواند از این حد و دیوار بالا رود. در قالب دیگر یعنی
محدودیت.  خوب سوال، آیا اسلام گنجایش بیشتری دارد که وحی هست و از طرف
خداست یا تفکرات و ایدوئولوژی های من درآوردی انسان ناقص؟ اسلام آنقدر
گنجایش دارد که هر چه جلوتر می رود اندیشمندان آن مسائل جدیدی را از اسلام
پیدا می کنند. دیگر مکاتب و اندیشه ها یک بار تدوین شده اند و همه چیز آن
ها معلوم است. مکاتبی مثل مارکسیست و لیبرالیسم و کومنیست و... آشکار
هستند. در گذشت زمان کامل می شوند و موضوع های جدیدی به آن اضافه می شود.
ولی اسلام از اول کامل است. چون اسلام نا محدود است پرواز ذهن انسان مسلمان
بیشتر از دیگر افراد است. درضمن اسلام نمی گوید که در باره کمونیسم ندان،
نمی گوید درباره ی بودایی ها تحقیق نکن می گوید به این مکاتب معتقد نباش که
باعث منحرف شدنت از راه و هدف اصلی می شود. اگر این اصل را بپذیریم که
محدودیت سالم خود یک آزادی است که بهتر از آزادی های دیگر است مسئله پایان
یافته است. اگر آزادی تمام و کمال باشد فساد در خود جای می دهد و این مانع
رسیدن به هدف اصلی انسان می شود. با نگاهی عمیق، اسلام فضای باز تری برای
پرواز ذهن و کشف رموز آفرینش و خدا می دهد و لازمه اش را آزادی از دیگر
اندیشه ها و اعمالی می داند که باعث نرسیدن انسان، بهترین مخلوق خداوند، به
هدفش که رسیدن به خداست می شود و دیگر اعمال را محدودیت می داند نه آزادی.
خوب، با این مقدمه به مبحث اصلی خود می پردازیم. این اهدافی که خداوند
برای انسان وارد کرده فردی و اجتماعی است و حکومت اسلامی ایران درصدد ایجاد
زمینه ای است که مردم به این اهداف الهی دست یابند. پس جمهوری اسلامی
وسیله است. اپوزیسیون اگر با این موارد مشکل دارد یعنی با خدا مشکل دارد با
اسلام مشکل دارد. حال اینجا این بحث مطرح است که چرا فقط ایران؟ چون ایران
سردمدار این اندیشه است. پرچم اسلام در دست جمهوری اسلامی است. اگر این را
قبول نداشته باشیم پس باید بپرسیم این پرچم در دست کیست؟ دست کدام گروهی
است که قدرت اجرائی دارد. اگر خوب نگاه کنیم اگر انقلاب اسلامی ایران به
رهبری امام خمینی نبود چیزی از اسلام باقی نمانده بود که امام زمان بیاید و
آن را احیا کند. با نگاهی به مسلمانان واقعی می بینیم که چشم انتظار و
امیدشان برای پایه گذاری اسلام، ایران و انقلاب امام خمینی است. پس چون
خداوند انسان را به جهاد همیشگی برای اسلام فرا خوانده است حمایت و کمک به
این حکومت وظیفه است و بر علیه این حکومت کار کردن و برای براندازی آن، تیغ
سخن و روشنفکری بدست گرفتن کفر است! جدا از این مباحث اگر اپوزیسیونی بود
که بر علیه جمهوری اسلامی کار کند و از طرف کفار جهان غرب حمایت نشود جای
بسی تامل است. قرآن نیز این هشدار را به ما داده است. قرآن در آیات بسیاری
کفر ورزیدن به دشمنان اسلام وحتی یهودیان و مسیحیان ضد اسلام را وظیفه ی
مسلمان بر شمرده است. قرآن می فرماید: «
ای
کسانی که ایمان آوردید یهود و نصارا را دوست خود مگیرید که بعضی از آن ها
دوست بعضی دیگرند. و هر کس از شما آن ها را به دوستی گیرد از آن ها خواهد
بود. آری خدا ستمگران را هدایت نمی کند
. می
بینی کسانی که در دلشان بیماری است، در دوستی با آنان شتاب می ورزند. می
گویند:«می ترسیم به ما حادثه ناگواری برسد.» امید است خدا از جانب خود فتح
یا امر دیگری را در پیش آورد، تا در نتیجه آنان از آنچه در دل خود نهفته
داشته اند پشیمان گردند.» (مائده 50 و 51 ) این آیه اپوزیسیون های راهدف
گرفته است و تیر خلاصش را به پیکره ی پوچ آن ها زده است. اپوزیسیون های
جدید بعد از انتخابات این بُعد از اندیشه ی خودشان را آشکار کرده اند و کور
باشد کسی که ندیده باشد. باید در این گونه آیات بیشتر تامل کنیم امثال این
آیات در قرآن زیاد است مثل آیه ی 1 سوره ی ممتحنه. با تحلیل ها بسیار عمیق
می توان اپوزیسیون جدید را منطبق بر آیه 11 و 12 سوره ی بقره است که می
فرماید:« هنگامی که به آن ها گفته شود در زمین فساد نکنید می گویند ما فقط
اصلاح کننده ایم! آگاه باشید این ها همان مفسدانند ولی نمی فهمند.» آیه ی
دیگری در قرآن وجود دارد که قابل تامل است. قرآن در آیه 54 مائده می
فرماید:« خداوند در آینده جمعیتی را می آورد، که آن ها را دوست دارد و آنها
او را دوست دارند، در برابر مومنان متواضع و کافران نیرومند، آنها در راه
خدا جهاد می کنند و از سرزنش کنندگان هراسی ندارند.» در جهان کنونی این
جمعیت به کدام قشر مربوط است؟ در شیعه بودن این قشر و گروه شکی نیست. اما
بالاخره قرآن خبر از این جمعیت داده است. می توانیم نتیجه بگیریم که هر
ملتی بیاید و احکام خدا را اجرا کند و با کفار جهاد کند و ترسی نداشته
باشد، خداوند این ملت را دوست دارد با تحلیل های عمیقی می توان این آیه را
به ملت ایران و جمهوری اسلامی تطبیق داد به طوری که وقتی این آیه نازل شد
از پیامبر پرسیدند این ملت کدام ملت است؟ پیامبر دست بر شانه های سلمان
فارسی گذاشت و فرمود: « آنها از هموطنان سلمان فارسی هستند.»

 البته
باید این نکته را اضافه کرد که چند نوع اپوزیسیون در ایران داریم که یک
نوع آن بحث شد. بعضی اپوزیسیون ها هستند که مثلا مخالف این عمل دولتند یا
اصلا عملکرد و شیوه تفکرات مدیریتی آن را قبول ندارند که این نوع اپوزیسیون
باعث پیشرفت کشور می شوند . اگر نام این ها را اپوزیسیون ها رامنتقدین به
دولت جمهوری اسلامی بنامیم مطلوب تر است. نوع دیگر اپوزیسیون مخالف این نوع
حکومت اسلامی است که این هم اشکالی ندارد. اما این نوع اپوزیسیون ها هم
اگر مرتبط با جهان کفر باشند با دیگران هیچ فرقی ندارند بلکه آن ها در لباس
خیانت وارد صحنه شدند. 


  
  

سخن به مدح تو باید فصیح و کامل گفت
هم از شکوه مقامت ، هم از فضائل گفت

شبیه صائبِ صاحب سخن قصیده نوشت
غزل غزل سر زلف تو را چو بیدل گفت

نه چند مثنوی و قطعه و غزل ، باید
که شرح قصة حسن تو در رسائل گفت

عبا ، نه ... اینکه گدای شما شدم کافیست
حدیث حسن تو کی می توان چو دعبل گفت

تفضلی ! که فقط از تو خوانده ام یک عمر
و من نگفته ام و هر چه بود این دل گفت

زلال اشک مرا از تبار کوثر کن
در آسمان دو دستت مرا کبوتر کن
*

به قفل بسته کلید اجابت است اینجا
که آستانة جود و کرامت است اینجا


  
  
مه برج ایمان، علی ابن موسی 

در دُرج امکان، علی ابن موسی 


سپهر امامت، محیط کرامت 

یم جود و احسان، علی ابن موسی 


به آدم دهی دَم، به موسی دهی یَد 

به عیسی دهی جان، علی ابن موسی 


ولای تو باشد کمال ولایت 

میان امامان، علی ابن موسی


تویی قدر و کوثر، تویی نور و فرقان 

تویی آل عمران، علی ابن موسی 



  
  
پیشگفتار
حضرت امام حسن عسکری علیه‏السلام یازدهمین پیشوای شیعه است، رهبری که در تمام عمر کوتاه خویش (28 سال) مدتی را در پادگانی در سامرا، به همراه پدرش امام هادی علیه‏السلام، تحت مراقبت بسیار شدید دستگاه استبدادی خلفای بنی عباس قرار داشت، و بعد از شهادت پدر بزرگوارش، این حالت استمرار یافت و نیز بارها به زندان جباران زمان، گرفتار شد.

دوران امامت آن رهبر بزرگ الهی بیش از شش سال به درازا نکشید. آن بزرگوار،
همانند پدرانش به همه فضائل و خوبی‏ها آراسته و از همه بدی‏ها پیراسته بود.
او آن چنان در قله شکوهمند کمال و فضیلت قرار داشت که نه تنها دوستان و
پیروانش او را ستوده‏اند بلکه دشمنانِ کینه ورز و سرسخت، به مدح و ستایش او
پرداخته‏اند. برای نشان دادن این حقیقت، به چند نمونه اشاره می‏شود.






نزد آن امام معصوم بودم. حضرت در حال نوشتن نامه بود که وقت اداء نماز فرا
رسید، آن بزرگوار نامه را به سویی نهاد و برای خواندن نماز حرکت کرد. از
نماز که فارغ شد، دوباره تشریف آورد و قلم را برداشت و شروع کرد به نوشتن
نامه.






تجلی فضائل






احمدبن عبیدالله بن خاقان- که پدرش از مُهره‏های مهم دستگاه خلافتِ ستم
پیشه بنی عباس و از وزیران آن به شمار می‏رفت و خود نیز از مخالفان و
معاندانِ سرسخت امامان علیهم‏السلام بود و که در برهه‏ای، از طرف حکومت،
مسئولیت گرفتن مالیات را در قم، به عهده داشت ـ می‏گوید:






من در سامرا ندیدم و نشناختم مردی را در میان علویان، همانند حسن ‏بن‏علی.
وی از جهت وقار، عفاف، بزرگواری و بخشندگی، در میان علویان، فرماندهان ارشد
نظامی، وزراء و همه مردم، «نمونه و الگو» بود. و با هر کس سخن می گفتی، او
را می‏ستود و به نیکی یاد می‏کرد.*






روزی ابو محمد بر پدرم عبیدالله بن خاقان وارد شد، من او را نگریستم؛ آثار
بزرگی و عزت و جلالت از سیمای او پیدا بود. پدرم، مقدم او را گرامی داشت و
او را بسیار تکریم کرد. من از این روش پدرم، ناراحت و عصبانی شدم، از او
سبب این بزرگداشت را پرسیدم، و خواستم که آن شخصیت را به من معرفی کند،
پدرم گفت:






«او پیشوای شیعیان و بزرگ خاندان بنی‏هاشم است. او کسی است که شایستگی
پیشوایی امت را دارد، چون خصلت‏های برجسته‏ای دارد؛ همچون؛ فضیلت، پاکی،
وقار و متانت، صیانت نفس، زهد و بی‏رغبتی به دنیا، عبادت، اخلاق نیکو، صلاح
و تقوا.»






آنگاه احمد بن عبیدالله می‏افزاید:






ابومحمد ابن الرضا، در نهایت بزرگی و والائی بود.»(1)






اخلاق و تحول آفرینی






حکومت ستمگر بنی عباس، امام عسکری علیه‏السلام را نزد شخصی به نام: علی بن
نارمش ـ که یکی از عناصر جنایتکار و از دشمنان سرسخت آل‏ ابوطالب بود ـ
زندانی کرد. سران بنی عباس به او گفتند: ابومحمد ابن‏الرضا را تا توان
داری، آزار و اذیت ده و او را به قتل برسان.






از زندان نمودن حضرت، چند روزی نگذشت، تا این که دیدند علی‏بن نارمش با آن
همه دشمنی و عداوت، در برابر امام سر به زیر افکنده و آن چنان جذبه و عظمت و
خُلق و خوی حضرت عسکری در او تأثیر نهاده که به حضرت نگاه نمی‏کند.






وقتی امام عسکری علیه‏السلام از این زندان خلاص شد، علی بن نارمش آن چنان
دچار تحول روحی و معنوی گردید که دیدگاهش درباره حضرت، تغییر یافت و در
گروه شایستگان زمان قرار گرفت.(2)






ابوهاشم می‏گوید: روزی در محضر امام عسکری علیه‏السلام بودم، آن حضرت فرمود:






«یکی از درهای بهشت، «بابُ المعروف» است. از آن در کسی داخل بهشت نمی‏شود
مگر این که در دنیا کارهای نیک انجام داده و به مردم کمک و خدمت نماید.»






بار دیگر امام حسن عسکری علیه‏السلام را نزد صالح بن وصیف زندانی کردند، او
نیز شخصی پلید و بی رحم بود. گروهی از جنایت پیشگان بنی عباس نزد صالح بن
وصیف رفتند و درباره امام به گفت و گو پرداختند. زندانبان به آنان گفت: آخر
من چه کار کنم؟ دو نفر از بدترین افراد را بر او گماشتم، بعد از گذشت چند
روز، با شگفتی دیدم آن دو، به نماز، عبادت و روزه روی آورده‏اند، به آنان
گفتم: چه چیز اتفاق افتاده است؟ گفتند:






«ما چه گوییم درمورد مردی که روزها روزه و شب‏ها تا سحر نماز می‏خواند،
کمتر سخن می‏گوید و به کارهای غیر ضروری نمی‏پردازد! ما هنگامی که به او
می‏نگریستیم، بدنمان به لرزه می‏افتاد و توان استقامت در خود
نمی‏دیدیم.»(3)






سخاوت و بخشندگی






امام حسن عسکری علیه‏السلاممانند اجداد بزرگوارش در بخشندگی و کمک به مردم،
یگانه روزگار بود. شخصی به نام محمد بن‏علی همراه پدرش ـ که از خاندان
علویان بودند؛ ولی از گروه واقفیه به شمار می‏رفتند ـ در زندگی دچار بحران
شدند و در مضیقه مالی سختی قرار گرفتند.






وی می‏گوید: پدرم گفت: برویم نزد این مرد ـ امام حسن عسکری ـ چون خصلت
«بخشندگی» او را زیاد شنیده بودیم. در راه که می‏رفتیم، پدرم گفت: ای کاش
آن حضرت برای برآورده ‏شدن سه نیاز من، کمکم کند! من هم با خود گفتم: ای
کاش به سه نیاز من توجه و عنایت کند!






نزد آن حضرت رفتیم، از حال ما پرسید، پاسخ دادیم. هنگامی که با امام
خداحافظی کرده و از خانه خارج شدیم، خادم حضرت آمد و به اندازه‏ای که نیاز
داشتیم و آرزو کرده بودیم، کیسه هایی از اشرفی به ما داد.






آنان با آن که از امام عسکری علیه‏السلام کرامت دیدند؛ ولی دست از مرام خود برنداشتند.(4)






پاسداشتِ نماز






امام عسکری علیه‏السلام به نماز اول وقت بسیار اهتمام می‏داد و نماز را
بزرگ می‏داشت. ابوهاشم جعفری که یکی از یاران خاص و ویژه آن بزرگوار بود،
می‏گوید:






نزد آن امام معصوم بودم. حضرت در حال نوشتن نامه بود که وقت اداء نماز فرا
رسید، آن بزرگوار نامه را به سویی نهاد و برای خواندن نماز حرکت کرد. از
نماز که فارغ شد، دوباره تشریف آورد و قلم را برداشت و شروع کرد به نوشتن
نامه.(5)






ترغیب به خدمت رسانی






ابوهاشم می‏گوید: روزی در محضر امام عسکری علیه‏السلام بودم، آن حضرت فرمود:






«یکی از درهای بهشت، «بابُ المعروف» است. از آن در کسی داخل بهشت نمی‏شود
مگر این که در دنیا کارهای نیک انجام داده و به مردم کمک و خدمت نماید.»






تا این را از حضرت شنیدم، خدا را سپاس گفتم و بسی خشنود گردیدم؛ زیرا یکی
از برنامه‏های زندگی من، خدمت رسانی به مردم و رفع نیاز پابرهنگان و
محرومان بود. تا این مطلب در دلم گذشت، حضرت به من نگاه کرد و فرمود:






«بله، کسانی که در این جهان به مردم کمک می‏کنند، در جهان دیگر نیز سر بلند
و جایگاه آنان برجسته است. ای ابوهاشم! خدا تو را از این گروه قرار دهد،
خدای تو را رحمت کند.»(6)


  
  

انقلاب
حضرت مهدی (عج) همچون دیگر انقلاب ها، بدون مقدمه و زمینه سازی به وجود
نمی آید، بلکه در آستانه ظهور، حرکت هایی پا می گیرد و زمینه را برای ظهور
آن حضرت فراهم می آورد. بخش عمده ای از روایاتی که درباره ی رویدادهای پیش
از ظهور و یاران حضرت مهدی (عج) آمده است، درباره ی ایران و ایرانیان است
که با تعبیرات گوناگونی مانند: اهل فارس، عجم، اهل خراسان، اهل قلم، اهل
طالقان، اهل ری و ...


  
  
پیشگفتار
حضرت امام حسن عسکری علیه‏السلام یازدهمین پیشوای شیعه است، رهبری که در تمام عمر کوتاه خویش (28 سال) مدتی را در پادگانی در سامرا، به همراه پدرش امام هادی علیه‏السلام، تحت مراقبت بسیار شدید دستگاه استبدادی خلفای بنی عباس قرار داشت، و بعد از شهادت پدر بزرگوارش، این حالت استمرار یافت و نیز بارها به زندان جباران زمان، گرفتار شد.

دوران امامت آن رهبر بزرگ الهی بیش از شش سال به درازا نکشید. آن بزرگوار،
همانند پدرانش به همه فضائل و خوبی‏ها آراسته و از همه بدی‏ها پیراسته بود.
او آن چنان در قله شکوهمند کمال و فضیلت قرار داشت که نه تنها دوستان و
پیروانش او را ستوده‏اند بلکه دشمنانِ کینه ورز و سرسخت، به مدح و ستایش او
پرداخته‏اند. برای نشان دادن این حقیقت، به چند نمونه اشاره می‏شود.






نزد آن امام معصوم بودم. حضرت در حال نوشتن نامه بود که وقت اداء نماز فرا
رسید، آن بزرگوار نامه را به سویی نهاد و برای خواندن نماز حرکت کرد. از
نماز که فارغ شد، دوباره تشریف آورد و قلم را برداشت و شروع کرد به نوشتن
نامه.






تجلی فضائل






احمدبن عبیدالله بن خاقان- که پدرش از مُهره‏های مهم دستگاه خلافتِ ستم
پیشه بنی عباس و از وزیران آن به شمار می‏رفت و خود نیز از مخالفان و
معاندانِ سرسخت امامان علیهم‏السلام بود و که در برهه‏ای، از طرف حکومت،
مسئولیت گرفتن مالیات را در قم، به عهده داشت ـ می‏گوید:






من در سامرا ندیدم و نشناختم مردی را در میان علویان، همانند حسن ‏بن‏علی.
وی از جهت وقار، عفاف، بزرگواری و بخشندگی، در میان علویان، فرماندهان ارشد
نظامی، وزراء و همه مردم، «نمونه و الگو» بود. و با هر کس سخن می گفتی، او
را می‏ستود و به نیکی یاد می‏کرد.*






روزی ابو محمد بر پدرم عبیدالله بن خاقان وارد شد، من او را نگریستم؛ آثار
بزرگی و عزت و جلالت از سیمای او پیدا بود. پدرم، مقدم او را گرامی داشت و
او را بسیار تکریم کرد. من از این روش پدرم، ناراحت و عصبانی شدم، از او
سبب این بزرگداشت را پرسیدم، و خواستم که آن شخصیت را به من معرفی کند،
پدرم گفت:






«او پیشوای شیعیان و بزرگ خاندان بنی‏هاشم است. او کسی است که شایستگی
پیشوایی امت را دارد، چون خصلت‏های برجسته‏ای دارد؛ همچون؛ فضیلت، پاکی،
وقار و متانت، صیانت نفس، زهد و بی‏رغبتی به دنیا، عبادت، اخلاق نیکو، صلاح
و تقوا.»






آنگاه احمد بن عبیدالله می‏افزاید:






ابومحمد ابن الرضا، در نهایت بزرگی و والائی بود.»(1)






اخلاق و تحول آفرینی






حکومت ستمگر بنی عباس، امام عسکری علیه‏السلام را نزد شخصی به نام: علی بن
نارمش ـ که یکی از عناصر جنایتکار و از دشمنان سرسخت آل‏ ابوطالب بود ـ
زندانی کرد. سران بنی عباس به او گفتند: ابومحمد ابن‏الرضا را تا توان
داری، آزار و اذیت ده و او را به قتل برسان.






از زندان نمودن حضرت، چند روزی نگذشت، تا این که دیدند علی‏بن نارمش با آن
همه دشمنی و عداوت، در برابر امام سر به زیر افکنده و آن چنان جذبه و عظمت و
خُلق و خوی حضرت عسکری در او تأثیر نهاده که به حضرت نگاه نمی‏کند.






وقتی امام عسکری علیه‏السلام از این زندان خلاص شد، علی بن نارمش آن چنان
دچار تحول روحی و معنوی گردید که دیدگاهش درباره حضرت، تغییر یافت و در
گروه شایستگان زمان قرار گرفت.(2)






ابوهاشم می‏گوید: روزی در محضر امام عسکری علیه‏السلام بودم، آن حضرت فرمود:






«یکی از درهای بهشت، «بابُ المعروف» است. از آن در کسی داخل بهشت نمی‏شود
مگر این که در دنیا کارهای نیک انجام داده و به مردم کمک و خدمت نماید.»






بار دیگر امام حسن عسکری علیه‏السلام را نزد صالح بن وصیف زندانی کردند، او
نیز شخصی پلید و بی رحم بود. گروهی از جنایت پیشگان بنی عباس نزد صالح بن
وصیف رفتند و درباره امام به گفت و گو پرداختند. زندانبان به آنان گفت: آخر
من چه کار کنم؟ دو نفر از بدترین افراد را بر او گماشتم، بعد از گذشت چند
روز، با شگفتی دیدم آن دو، به نماز، عبادت و روزه روی آورده‏اند، به آنان
گفتم: چه چیز اتفاق افتاده است؟ گفتند:






«ما چه گوییم درمورد مردی که روزها روزه و شب‏ها تا سحر نماز می‏خواند،
کمتر سخن می‏گوید و به کارهای غیر ضروری نمی‏پردازد! ما هنگامی که به او
می‏نگریستیم، بدنمان به لرزه می‏افتاد و توان استقامت در خود
نمی‏دیدیم.»(3)






سخاوت و بخشندگی






امام حسن عسکری علیه‏السلاممانند اجداد بزرگوارش در بخشندگی و کمک به مردم،
یگانه روزگار بود. شخصی به نام محمد بن‏علی همراه پدرش ـ که از خاندان
علویان بودند؛ ولی از گروه واقفیه به شمار می‏رفتند ـ در زندگی دچار بحران
شدند و در مضیقه مالی سختی قرار گرفتند.






وی می‏گوید: پدرم گفت: برویم نزد این مرد ـ امام حسن عسکری ـ چون خصلت
«بخشندگی» او را زیاد شنیده بودیم. در راه که می‏رفتیم، پدرم گفت: ای کاش
آن حضرت برای برآورده ‏شدن سه نیاز من، کمکم کند! من هم با خود گفتم: ای
کاش به سه نیاز من توجه و عنایت کند!






نزد آن حضرت رفتیم، از حال ما پرسید، پاسخ دادیم. هنگامی که با امام
خداحافظی کرده و از خانه خارج شدیم، خادم حضرت آمد و به اندازه‏ای که نیاز
داشتیم و آرزو کرده بودیم، کیسه هایی از اشرفی به ما داد.






آنان با آن که از امام عسکری علیه‏السلام کرامت دیدند؛ ولی دست از مرام خود برنداشتند.(4)






پاسداشتِ نماز






امام عسکری علیه‏السلام به نماز اول وقت بسیار اهتمام می‏داد و نماز را
بزرگ می‏داشت. ابوهاشم جعفری که یکی از یاران خاص و ویژه آن بزرگوار بود،
می‏گوید:






نزد آن امام معصوم بودم. حضرت در حال نوشتن نامه بود که وقت اداء نماز فرا
رسید، آن بزرگوار نامه را به سویی نهاد و برای خواندن نماز حرکت کرد. از
نماز که فارغ شد، دوباره تشریف آورد و قلم را برداشت و شروع کرد به نوشتن
نامه.(5)






ترغیب به خدمت رسانی






ابوهاشم می‏گوید: روزی در محضر امام عسکری علیه‏السلام بودم، آن حضرت فرمود:






«یکی از درهای بهشت، «بابُ المعروف» است. از آن در کسی داخل بهشت نمی‏شود
مگر این که در دنیا کارهای نیک انجام داده و به مردم کمک و خدمت نماید.»






تا این را از حضرت شنیدم، خدا را سپاس گفتم و بسی خشنود گردیدم؛ زیرا یکی
از برنامه‏های زندگی من، خدمت رسانی به مردم و رفع نیاز پابرهنگان و
محرومان بود. تا این مطلب در دلم گذشت، حضرت به من نگاه کرد و فرمود:






«بله، کسانی که در این جهان به مردم کمک می‏کنند، در جهان دیگر نیز سر بلند
و جایگاه آنان برجسته است. ای ابوهاشم! خدا تو را از این گروه قرار دهد،
خدای تو را رحمت کند.»(6)


  
  


مقدمه: مطلبی که در ادامه می خوانید با همت جناب حجت الاسلام و المسلمین فراهانی نگاشته شده که برای اولین
بار در نشریه ی توقیف شده ی "همت" منتشر شد ما نیز تصمیم گرفتیم با توجه
به نزدیکی یوم الله "9دی" این مطلب را در این پایگاه مجازی بازنشر کنیم.
البته به علت طولانی بودنش سعی کردیم آن را در 2
پست جداگانه منعکس کنیم. قسمت اول با عنوان «امام مداری» تقدیم شد امروز نیز قسمت پایانی این مطلب را با عنوان «خودآگاهی امتی» دنبال می کنیم :

خودآگاهی امتی

6. «امت» که شکل گرفت، زمینه اجتماعی تشکیل «حکومت» فراهم شد.
«جمهوری اسلامی» بدون حضور امتی گرداگرد امام هرگز فرصت حیات نمی یافت. در حقیقت
این نظام، سخت افزاری شد در «خدمت امت» و «تحت ولایت امام». بدین لحاظ در طول 30
سال اخیر هرگاه رابطه امامت به وضعیت مطلوب و آرمانی نزدیک تر شده است، جمهوری
اسلامی کارآمدتر و بانشاط تر کار انقلاب را پیش برده است و برکات معنوی و مادی
فراوان تری برای مردم خود به ارمغان آورده است و هرگاه در این رابطه خدشه، فاصله،
تزلزل یا شبهه ای ولو اندک و گذرا پدید آمده است یا چنین اختلالی به اهالی آن القا
شده است، جمهوری اسلامی از خود حقیقی اش اندکی مهجور و مغفول مانده است. در هر حال
امام خمینی(ره) با اتکا به ارتباطات ولایی عمیق و جوشان خود با «عقل ها» و «عواطف»
امت، نظامی بزرگ و جدی را ساخت و پرداخت که فقط از مجرای ظرفیت عظیم امامت امکان
تمشیت و تدبیر آن به سوی اهداف عالیه اسلام و قرآن میسر بود. امام خمینی(ره) از
همین مجرا به مدت تقریبی 10 سال نظام را اداره کرد و انقلاب را به پیش برد.


7.
وفات امام خمینی(ره) پس از 10 سال رهبری و امامت فقط فقدان یک رهبر سیاسی، یک مدیر
استراتژیک بزرگ و ختی یک مرجع تقلید عالیقدر با میلیون ها نفر مقلد نبود. «خمینی»
کسی بود که امامت را به معنای تمام کلمه عینیت بخشیده بود و بالاترین ظرفیت
ارتباطات امت و امام را پس از غیبت کبرای بقیة الله الاعظم به وجود آورده بود.
بدیهی است که ظریفتی به این فراخی و عظمت نمی توانست با حضور برجسته ترین مراجع
تقلید روزگار پر شود، چنانچه خود آن بزرگواران پای در این عرصه دشوار و پر زحمت
نگذاشتند و چنانچه عقل جمعی انقلاب و منطق فقهی عموم فقهاء، حتی شرط مرجعیت را از
لوازم امامت کنار گذاشت.


از
طرف دیگر امامت خمینی کبیر تجربه ای جدید و بی سابقه به شمار می آمد، چنانچه تا
قبل از وی برای هیچ فقیهی شرایط احیای چنین موقعیتی فراهم نشده بود لذا تجربه ای
از امامت برای کسی غیر از امام ممکن نگشته بود. در چنین شرایط بغرنجی است که بار
بی نهایت امامت بر دوش فقیهی دیگر قرار گرفت که قرار بود در ایده آل ترین وضعیت،
فقط ظرفیت های ایجاد شده از سوی امام فقید را پر کند و در بهترین شرایط اجازه
ایجاد احساس خلأ آن بزرگوار را در احدی ندهد. قطعا برآورده شدن چنین توقعی سقف
خواسته های مجلس خبرگان بود. هیچ کس انتظار نداشت رهبر جانشین، دامنه قلمرو امامت
خمینی(ره) توسعه بخشد. فقط کافی بود که دستاوردهای حضرت روح الله(ره) حفظ گردد.


8. «آیت
الله العظمی سید علی خامنه ای» به رهبری جمهوری اسلامی تعیین شد. این تعیین خبرگان
غیر از وضعیت تعیّنی امامت در «آیت الله العظمی سید روح الله خمینی» بود. در حالی
که امامت در خمینی تعیین یافته بود و مردم بلاواسطه در محضرش خود را امت او احساس
کرده بودند، در خصوص خامنه ای این تعیین خبرگان بود که بسان واسطه ای خبر از امامت
وی می داد.


از
زمان این «تعیین» که وجاهت رهبری «سید علی خامنه ای» را امری قائم به خبرگان نشان
می داد تا 20 سال بعد که در «نهم دی ماه 1388» رهبری ایشان به صورتی تعیّنی و
بلاواسطه با مردم خود را متبلور کرد، سال های پر فراز و نشیبی گذشت.


9.
روایت و حکایت آن 20 سال، فرصت و مهلتی فراخ می طلبد؛ اما به نظر می رسد در ورای
همه اتفاقات ریز و درشت این سال ها یک اتفاق بسیار بزرگ رخ داد که پس از ارتقای
«مرجعیت» به «امامت» از سوی امام خمینی، مهم ترین و استراتژیک ترین تحول معاصر در
حوزه ارتباطات امامتی شیعی است. این اتفاق که محصول 20 سال تدبیر و تمشیت حکیمانه
فقیهی متأله و سیاستمداری زبردست است، در یک گزاره کوتاه اینچنین بیان می شود:
«ارتقای رهبری تعیینی به امامت تعینی» . جنس تحول برآمده از سلوک عملی آیت الله
العظمی سید علی خامنه ای از همان جنس تحول برآمده از سلوک عملی آیت الله العظمی
سید روح الله خمینی بود. حضرت آیت الله العظمی خامنه ای توانست کف ارتباطات امامتی
متجلی در قانون اساسی را که بر مدار مفهوم «رهبری» ترسیم شده بود، یک بار دیگر به
اوج خود برساند و واقعیتی به نام «امامت» را عینیتی حداکثری ببخشد. او فقط رهبر ما
نیست، او یک امام تمام عیار است که طلوع درخشانش به تبلور «خودآگاهی امتی» در میان
مردم انجامید.


اگر
چه فرآیند «ارتقای رهبری به امامت» حداقل دو دهه به طول انجامید (از68 تا 88)،
چنانچه در خصوص امام خمینی(ره) نیز اینچنین شد (از42 تا 65) اما به محض قرار گرفتن
خورشید امام در وسط آسمان جماعت، در طول کمتر از شش ماه (از خرداد 88 تا دی ماه
88) عظیم ترین امت تاریخ شکل گرفت.


نهم
دی ماه نمایشگاه 20 سال زحمت و مداومت یک فقیه مجاهد است که نه تنها دستاوردهای
عظیم امام خمینی(ره) را احیا کرد، بلکه مرزهای آن را بسیار بیش از آنچه تصور می شد
به پیش برد.


زین
پس با افتخاری تمام او را حضرت آیت الله العظمی « امــــام خامــــنه ای » خواهیم
خواند و یکی از باشکوه ترین دوران تاریخ امت اسلامی را تحت امامت او تجربه خواهیم
کرد که این فقط آغاز راه است ...



  
  

مقدمه:
مطلبی که در ادامه می خوانید با همت جناب حجت الاسلام و المسلمین فراهانی نگاشته شده که برای اولین
بار در نشریه ی توقیف شده ی "همت" منتشر شد ما نیز تصمیم گرفتیم با توجه
به نزدیکی یوم الله "9دی" این مطلب را در این پایگاه مجازی بازنشر کنیم.
البته به علت طولانی بودنش سعی کردیم آن را در 2
پست جداگانه منعکس کنیم. قسمت اول با عنوان «امام مداری» تقدیم شما:

امـــام مـــداری


1. «شیعه»
هر قدر که به عصر ظهور نزدیک تر می گردد، بر دقت، وسعت و استحکام «ارتباطات
امامتی»
همان فضای معنایی و انسانی حدفاصل «امام و امت» است که اصلی ترین عامل
هویت بخش جماعت های شیعی و متمایز کننده آنها از سایر اجتماعات انسانی به شمار می
آید.


2. مهم ترین تحول و تکامل در ارتباطات امامتی شیعه در زمان حضرت آیت الله العظمی روح
الله خمینی(ره) و با هدایت او رخ داد. حضرت روح الله(ره) توانست «ارتباطات امامتی»
مرسوم را که از زمان مرحوم «وحید بهبهانی» فقیه بزرگ سده دوازدهم هجری قمری در
قالب «مفتی و مستفی» شکل گرفته بود، ارتقا بخشد. چرخه ارتباطی مفتی و مستفی قالبی
دیرینه از «ارتباط مذهبی» است که در تعاملات سنتی مردم و مراجع تقلید شکل می گیرد.
در این قالب، شروع کنندگان ارتباط عموما مردم هستند، چه اینکه؛ ایشان رجوع کننده و
فقها مرجع رجوع محسوب می گردند.


حضرت
آیت الله خمینی(ره) به این شکل از ارتباط، وجه دومی افزود که آن «راجع بودن خود
مرجع»
است. تلقی وی این بود که مرجع نباید لزما منتظر رجوع طالبان فتوا و هدایت
باشد، بلکه می بایست استقلالا و از موضع هدایت و راهبری جامعه اسلامی در شرایطی که
مصالح اسلام اقتضا دارد، خود به عامل بیداری اسلامی تبدیل شده، به سوی آنان رجوع
کند.


در
چارچوب رویکرد جدید «مرجعیت مرسوم» کف ارتباطات امامتی شیعه است، واقعیتی که بسیار
بیش از این می تواند توسعه و ارتقا یابد و به اوج خود برسد.


3. حضرت روح الله(ره) با اتکا به نگاه کلامی و فقهی متقن و ناب خویش، مسئولیت عملی و
میدانی ارتقای مرجعیت را تا سطوح راهبری و امامت نیز به دوش گرفت. از این منشأ بود
که بو و رنگ فریادها و رفتارهای سیاسی – مذهبی خمینی(ره) از سال 42 به بعد هرگز در
چارچوب مرجعیت معروف و مرسوم نمی گنجید، حضرت روح الله(ره) در شرایطی اعتراض کرد و
به خاست که نه تنها هیچ مقلد یا جریانی تمنای قیام و فریاد نرکده بود، بلکه برعکس،
بسیاری از اشخاص و ذی نفوذان مذهبی و مردمی وی را دعوت به مماشات و تمکین می
کردند. اعتراض عاشورایی حضرت روح الله(ره) در فضایی رخ داد که هیچ صدایی دیگری
مشابه آن به گوش نمی رسید. از طرف دیگر نحوه برخورد صاحبان قدرت و حکومت با حرکت
حضرت روح الله(ره) نیز هرگز مشابهی در تاریخ مواجهات آنها با مرجعیت نداشته است.
تا زمان ایشان هیچ وقت تجربه نشده بود که مرجعی به واسطه اظهارات خود
«تبعید»،«محصور» و حتی دستگیر شود.


4. شاخصه های رفتاری و گفتاری امام، همه نشانگر تولد چارچوبی جدیدتر و پردامنه تر از
رابطه علما و محیط پیرامون خود شده بود. تطور و تکامل اینچنین تعاملات متمایزی با
محیط سیاسی – مذهبی – فرهنگی – اجتماعی پیرامون تا یک دهه و اندی بعد ادامه یافت و
نهایتا از اوایل سال 1365 قالب خود را شناخت. اطلاق عنوان «امام» برای آیت الله
العظمی خمینی(ره) تکامل روابط ولایی شیعیان را با علمای ربانی در بالاترین سطوح
خود نشان می داد. دیگر «مرجع تقلید» به «امام» تبدیل شده بود.


5. به محض تولید و توسعه آگاهی مردمی نسبت به جایگاه متفاوت تر، جامع تر و اصیل تر
«امام» نسبت به «مرجع» و کشف مصداق واقعی آن، خودآگاهی همه جانبه ای در خصوص «امت»
نیز شکل گرفت. به عبارت دیگر به رغم اینکه سیر تطور تفکر و تجربه اجتماعی شیعیان
از «مرجعیت باوری» به «امام مداری» بیش از یک دهه به طول انجامید (1356-1342) امام
همین مسیر باب «خودآگاهی امتی» (احساس امت بودن) به مدتی کمتر از یک سال تقلیل
یافت. به همین علت بود که از اواخر سال 56 حرکت اعتراضی جسته و گریخته مردم
بلافاصله به انقلابی همه جانبه و طوفنده تبدیل شد و رژیم با واقعیتی یکپارچه و
غیرقابل مهار مواجه گشت که سرانجام به سرنگونی آن انجامید.



  
  
<      1   2   3   4   5   >>   >
پیامهای عمومی ارسال شده
+ سلام خوب هستید میتوانید با راه زیر وبلاگ خود را در وبلاگ ما ثبت کنید. 1-نویسنده وبلاگ ما شوید و 15 مطلب ارسال کنید. اگه فکر میکنید نمی صرفه یه نگاه به آمار وبلاگ کنید خودتون متوجه میشید. باتشکر پاتوق هواداران مهرداد صدیقیان http://www.mehrdad-sedighian.blogfa.com
+ سلام خوب هستید میتوانید با راه زیر وبلاگ خود را در وبلاگ ما ثبت کنید. 1-نویسنده وبلاگ ما شوید و 15 مطلب ارسال کنید. اگه فکر میکنید نمی صرفه یه نگاه به آمار وبلاگ کنید خودتون متوجه میشید. باتشکر پاتوق هواداران مهرداد صدیقیان http://www.mehrdad-sedighian.blogfa.com
+ سلام خوب هستید میتوانید با راه زیر وبلاگ خود را در وبلاگ ما ثبت کنید. 1-نویسنده وبلاگ ما شوید و 15 مطلب ارسال کنید. اگه فکر میکنید نمی صرفه یه نگاه به آمار وبلاگ کنید خودتون متوجه میشید. باتشکر پاتوق هواداران مهرداد صدیقیان http://www.mehrdad-sedighian.blogfa.com:)
+ سلام خوب هستید میتوانید با راه زیر وبلاگ خود را در وبلاگ ما ثبت کنید. 1-نویسنده وبلاگ ما شوید و 15 مطلب ارسال کنید. اگه فکر میکنید نمی صرفه یه نگاه به آمار وبلاگ کنید خودتون متوجه میشید. باتشکر پاتوق هواداران مهرداد صدیقیان http://www.mehrdad-sedighian.blogfa.com
+ سلام بهترین سایت پاپ آپ
+ سلام
+ http://sarvghamatan.blog.ir/


+ وب سایت شهرسان دشتی
+ پاتوق هواداران مهرداد صدیقیان


+ بازی تراوین http://www.travien.ir آپلود سنتر http://www.niliup.ir فتوشاپ آنلاین http://photoshoponline.ir نیلی ترین رخسار http://www.nilitarin.ir/pa